31 تیر 1389 7:14 قֽظֽ

 

خودم و خودم

 دوباره حرفی برای گفتن ندارم... شنونده ام و متفکر... فقط خودم و خودم!

 

">

26 خرداد 1389 4:10 قֽظֽ

 

هیچی

خستم، مثل خیلی های دیگه... گله ای نیست چون همین هم که هست زیادیه ...

بعضی وقتها با خودم میگم کاش ... کاش ... و کاش...

کاش کسی بود می تونست امید رو برام معنی کنه! به حرف دلم گوش بده و نصیحتم کنه.

کاش روزهای خوبی که داشتم بر می گشتن، همیشه میگم هیچ چیز دوباره تکرار نمیشه!

خیلی خوبه که آدم یه جوری باشه که همه دوستش داشته باشن و من همیشه بدنبال این قضیه گشتم.

کاش میشد برای بقیه فایده ای داشتم. 

جلوی آینه می ایستم و به خودم نگاه می کنم و میگم:

سلام، هنوز هم که تو اینجایی!!

28 اسفند 1388 10:58 قֽظֽ

 

۱۳۸۹